طوبی

    منی که مایه ی ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی ؟ چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه مهدی (عج) چقدر تنهایی !

  • خانه  اخیر آرشیوها موضوعات آخرین نظرات 

اینجا دیگر پایشان می لرزد !

08 آبان 1394 توسط سدید

 

اگر امام حسین علیه‌السّلام می خواست در مقابل حوادثِ بسیار تلخ و دشواری مثل شهادت علی اصغر، اسارت زنان،

تشنگی کودکان، کشته شدن همه جوانان و حوادثِ فراوانِ دیگری که در کربلا قابل احصاست، با دیدِ یک متشرّعِ معمولی نگاه کند و عظمتِ رسالتِ خود را به فراموشی بسپارد، قدم به قدم می توانست عقب نشینی کند

و بگوید: «دیگر تکلیف نداریم. حال با یزید بیعت می کنیم. چاره چیست!؟ الضرورات تبیح المحظورات.» اما امام حسین

علیه‌السّلام چنین نکرد. این، نشانگر استقامت آن حضرت است. استقامت یعنی این!

استقامت، همه جا به معنای تحمّل مشکلات نیست. تحمّل مشکلات برای انسان بزرگ، آسانتر است تا تحمّل مسائلی که

برحسب موازین - موازین شرعی، موازین عرفی، موازین عقلی ساده - ممکن است خلاف مصلحت به نظر آید.

تحمّل اینها، مشکل تر از سایر مشکلات است.

یک وقت به کسی می گویند: «این راه را نرو؛ ممکن است شکنجه شوی.» خوب؛ انسانِ قوی می گوید: «شکنجه شوم!

چه مانعی دارد؟! راه را می روم.» یا می گویند: «نرو! ممکن است کشته شوی.»

انسان بزرگ می گوید: «خوب؛ کشته شوم! چه اهمیت دارد؟!»

اما یک وقت صحبتِ کشته شدن و شکنجه شدن و محرومیت کشیدن نیست. می گویند: «نرو؛ ممکن است که گروهی از

مردم، به خاطر این حرکت تو کشته شوند.» این‌ جا دیگر پای جان دیگران دربین است: «نرو؛ ممکن است بسیاری از

زنان و مردان و کودکان، به خاطر پیش رفتن تو، سختی بکشند.» این‌جا دیگر کسانی که کشته شدن برایشان مهمّ نیست،

پایشان می لرزد.

آن کسی پایش نمی لرزد که اوّلاً در حد اعلی بصیرت داشته باشد و بفهمد چه کار بزرگی انجام می دهد.

ثانیاً قدرت نفس داشته باشد و ضعفِ نفس نگیرد.

این دو خصوصیت را امام حسین علیه‌السّلام در کربلا نشان داد. لذا، حادثه کربلا مثل خورشیدی بر تارک تاریخ درخشید؛

هنوز هم می درخشد، و تا ابدالدّهر هم خواهد درخشید. عرض من این است که امام بزرگوار ما در این خصوصیت،

به طور کامل دنباله رو امام حسین علیه‌السّلام شد. لذا، این خصوصیت امام، انقلاب را به پیروزی رساند.

پایگاه اطلاع رسانی امام خامنه ای (مدظله العالی)

 نظر دهید »

نقشه دوم یزید چه بود؟

08 آبان 1394 توسط سدید

یکی فریاد می زند : ” صبر کنید! به کجا چنین شتابان ؟".

آیا این صدا را می شناسی ؟ او محمد بن حنفیه است که می آید . مهار شتر امام حسین علیه السلام را می گیرد و چنین می گوید : ” برادر جان ! دیشب با شما سخن گفتم که به سوی کوفه نروی . گفتی که روی سخنم فکر می کنی . پس چه شد؟ چرا عجله داری ؟ “

امام حسین علیه السلام می فرماید : “برادر !دیشب ، پس از آن که تو رفتی در خواب پیامبر را دیدم . او مرا در آغوش گرفت و به من فرمود که ای حسین ، از مکه هجرت کن . خدا می خواهد تو را آغشته به خون ببیند". اشک در چشم محمد بن حنفیه حلقه می زند.

” انا لله و انا الیه راجعون “ . این سفری است که بازگشتی ندارد. این آخرین دیدار با برادر است . پس برادر را در آغوش می گیرد و به یاد آغوش گرم پدر می افتد .

محمد بن حنفیه با دست اشاره ای به سوی کجاوه زینب علیها السلام ، می کند و می گوید : اگر به سوی شهادت می روی چرا اهل و عیال خود را همراه می بری؟". امام در جواب می فرماید :” خدا می خواهد آنها را در اسارت ببیند” .
چه می شنوم ؟ خواهرم زینب علیها السلام بر کجاوه اسیری ، سوار شده است ؟
آری ! اگر زینب علیها السلام در این سفر همراه امام حسین علیه السلام نباشد ، پیام او به دنیا نمی رسد.

من با شنیدن این سخن خیلی به فکر فرو می روم . شاید بگویی چرا     خدا اراده کرده است که اهل و عیال پیامبر اسیر شوند؟ مگر خبرنداری که اگر امام حسین علیه السلام ، آنها را در شهر می گذاشت ، نمی توانست به هدف خود برسد.
یزید دستور داده بود که اگر نتوانستند مانع حرکت امام حسین علیه السلام به کوفه شوند، نقشه دوم را اجرا کنند.آیا می دانی نقشه دوم چیست؟
یزید خیال نمی کرد که حسین علیه السلام زن و بچه اش را همراه خود ببرد ، به همین دلیل ، نقشه کشید تا موقع خروج امام از مکه ، زن و بچه آن حضرت را اسیر کندتا امام با شنیدن این خبر،مجبور شود به مکه بازگردد تا ناموسش را از دست دشمنان نجات دهد و در این بازگشت است که نقشه دوم اجرا می شود و امام به شهادت می رسد .

ولی امام حسین علیه السلام ، یزید را به خوبی می شناسد . می داند که او نامرد است و این طور نیست که فقط با خود او کار داشته باشد . بنابراین ، امام با این کار خود ، دسیسه یزید را نقش بر آب می کند.

هفت شهر عشق : نگاهی نو به حماسه ی کربلا / نویسنده : مهدی خدامیان آرانی

 نظر دهید »

صلوات

08 آبان 1394 توسط سدید

امام صادق علیه السلام: أثقَلُ ما یوضَعُ فی المیزانِ یَومَ القیامَةِ الصَّلاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ اهل بَیتِهِ

سنگین ترین چیزی که روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده می شود صلوات بر محمد و اهل بیت اوست.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 197

 

 نظر دهید »

پاسخ امام حسین (ع) به خواستگاری یزید از خواهر زاده اش

07 آبان 1394 توسط سدید

 

مرحوم بحرانى در کتاب «عوالم» نقل مى‌ کند: معاویه به مروان ـ که استاندار حجاز بود ـ نامه‌ اى نوشت و از وى خواست «امّ‌کلثوم» دختر «عبدالله بن جعفر» را براى فرزندش یزید خواستگارى کند. مروان به سراغ عبدالله بن جعفر رفت و جریان خواستگارى را با او در میان گذاشت.

عبدالله گفت: اختیار ام‌ کلثوم به دست من نیست؛ بلکه به دست آقاى ما حسین(ع) است که دایى این دختر است.

موضوع را به اطلاع امام حسین(ع) رساندند؛ فرمود: از خداوند طلب خیر مى‌ کنم؛ خدایا این دختر را به آنچه مایه خشنودیت از آل محمد است موفّق بدار!


(روز موعود فرا رسید) و مردم در مسجد رسول خدا(ص) اجتماع کردند، مروان نیز آمد و کنار امام حسین(ع) نشست و گفت: امیرمؤمنان! (اشاره به معاویه است!) به من فرمان داده است که ام‌ کلثوم را براى یزید خواستگارى کنم و مهریه او را مطابق خواسته پدرش قرار دهم، به هر مقدار که باشد! همراه با آشتى میان دو قبیله بنى هاشم و بنى امیه و نیز اداى دیون پدرش.

سپس خطاب به امام حسین(ع) گفت: بدان! کسانى که به خاطر وصلت شما با یزید به حال شما غبطه مى‌ خورند، بیشترند از کسانى که به یزید به سبب وصلتش با شما غبطه بخورند.

آن گاه گفت: مایه شگفتى است که چگونه یزید براى کسى مهریه قرار مى‌ دهد و حال آن که وى در شأن و منزلت همتایى ندارد و مردم با توسل به روى او طلب باران مى‌ کنند، اى اباعبدالله! سخنم را با نظر مثبت پاسخ بگو!

ادامه »

 نظر دهید »

ایمان

06 آبان 1394 توسط سدید

 

از امام حسن عسکری روایت است که می فرماید: خَصْلَتَانِ لَيْسَ فَوْقَهُمَا شَيْ‏ءٌ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ نَفْعُ الْإِخْوَانِ
یعنی دو خصلت است که ما فوق آنها چیزی نیست. یکی از آنها ایمان به خداوند است و دومی منفعت رساندن به برادران دینی می باشد.
در این روایت دو رابطه ی مهم انسان بیان شده است: رابطه ی با خالق و رابطه ی با خلق.
ایمان درجات مختلفی دارد و هر قدر درجه ی آن قوی تر باشد آثار آن در وجود انسان بیشتر می شود. مثلا اگر اتاقی باشد که پنجره های بسیاری در اطراف دارد و در درون اتاق چراغی روشن باشد. اگر نور چراغ کم باشد چیزی از آن از پنجره به بیرون سرایت نمی کند ولی هرقدر که نور چراغ بیشتر باشد این نور به بیرون نیز نفوذ می کند. ایمان در وجود انسان مانند همان چراغ است و پنجره ها هم اعضای انسان مانند چشم و گوش و دست و پای اوست. اگر ایمان قوی باشد، چشم و سایر اعضاء نیز مؤمن می شود. بنا براین باید کوشش کرد که ایمان را قوی تر نمود.

گاه ایمان فرد به حدی قوی است که مانند ایمان علی بن ابی طالب می شود که می فرماید: اگر تمام آنچه زیر آسمان است را به من دهند تا به مورچه ای ظلم کنم چنین نمی کنم.

 پایگاه اطلاع رسانی  آیت الله مکارم شیرازی

 

 نظر دهید »

یا مهدی ادرکنی

06 آبان 1394 توسط سدید

سلام آقای غریب و تنها

 شرمنده ام که ادعای سربازی شما را دارم اما از هوای نفسم اطاعت می کنم 

شرمنده ام که چشمم به  روی عیوب دیگران باز است اما نقص های خودم را به دست فراموشی سپرده ام

دیگر حتی زمان دعا هم حواسم نیست چه بر زبان جاری می کنم

یاد شما در زندگی ام کم شده و باران غم بر سرم فرو ریخته

هر وقت از شما  دور می شوم خدا را هم گم می کنم آقا

دست هدایتتان را بر سرم بکشید و از این ظلمتی که گرفتارم کرده رهایم کنید قبل از اینکه در گناه و بی خبری غرق شوم

 

 

 

 نظر دهید »

خدایا

06 آبان 1394 توسط سدید



از آن روزی که ما را آفریدی

بغیر از معصیت چیزی ندیدی

خداوندا بحق هشت و چارت

ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی


 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • ...
  • 17
  • ...
  • 18
  • 19
  • 20
  • ...
  • 21
  • ...
  • 22
  • 23
  • 24

یا زهرا

السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَة

پیوندهای وبلاگ

  • گوهر یکدانه
  • سدید
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس