نقشه دوم یزید چه بود؟
یکی فریاد می زند : ” صبر کنید! به کجا چنین شتابان ؟".
آیا این صدا را می شناسی ؟ او محمد بن حنفیه است که می آید . مهار شتر امام حسین علیه السلام را می گیرد و چنین می گوید : ” برادر جان ! دیشب با شما سخن گفتم که به سوی کوفه نروی . گفتی که روی سخنم فکر می کنی . پس چه شد؟ چرا عجله داری ؟ “
امام حسین علیه السلام می فرماید : “برادر !دیشب ، پس از آن که تو رفتی در خواب پیامبر را دیدم . او مرا در آغوش گرفت و به من فرمود که ای حسین ، از مکه هجرت کن . خدا می خواهد تو را آغشته به خون ببیند". اشک در چشم محمد بن حنفیه حلقه می زند.
” انا لله و انا الیه راجعون “ . این سفری است که بازگشتی ندارد. این آخرین دیدار با برادر است . پس برادر را در آغوش می گیرد و به یاد آغوش گرم پدر می افتد .
محمد بن حنفیه با دست اشاره ای به سوی کجاوه زینب علیها السلام ، می کند و می گوید : اگر به سوی شهادت می روی چرا اهل و عیال خود را همراه می بری؟". امام در جواب می فرماید :” خدا می خواهد آنها را در اسارت ببیند” .
چه می شنوم ؟ خواهرم زینب علیها السلام بر کجاوه اسیری ، سوار شده است ؟
آری ! اگر زینب علیها السلام در این سفر همراه امام حسین علیه السلام نباشد ، پیام او به دنیا نمی رسد.
من با شنیدن این سخن خیلی به فکر فرو می روم . شاید بگویی چرا خدا اراده کرده است که اهل و عیال پیامبر اسیر شوند؟ مگر خبرنداری که اگر امام حسین علیه السلام ، آنها را در شهر می گذاشت ، نمی توانست به هدف خود برسد.
یزید دستور داده بود که اگر نتوانستند مانع حرکت امام حسین علیه السلام به کوفه شوند، نقشه دوم را اجرا کنند.آیا می دانی نقشه دوم چیست؟
یزید خیال نمی کرد که حسین علیه السلام زن و بچه اش را همراه خود ببرد ، به همین دلیل ، نقشه کشید تا موقع خروج امام از مکه ، زن و بچه آن حضرت را اسیر کندتا امام با شنیدن این خبر،مجبور شود به مکه بازگردد تا ناموسش را از دست دشمنان نجات دهد و در این بازگشت است که نقشه دوم اجرا می شود و امام به شهادت می رسد .
ولی امام حسین علیه السلام ، یزید را به خوبی می شناسد . می داند که او نامرد است و این طور نیست که فقط با خود او کار داشته باشد . بنابراین ، امام با این کار خود ، دسیسه یزید را نقش بر آب می کند.
هفت شهر عشق : نگاهی نو به حماسه ی کربلا / نویسنده : مهدی خدامیان آرانی